تبليغاتX
*** سِحر شب ( Sehre_ shab ) ***

*** سِحر شب ( Sehre_ shab ) ***

گویند خدا همیشه با ماست .... ای غم نکند که تو خدایی؟؟

 

سلام.....

 اول واسه خدا

** ابر و ابریشم و عشق **


هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم ((لطیف)) تو را دوست تر دارم

که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم .

 خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم .

 بس که لطیف بودم ، توی مشت دنیا جا نمی شدم .

 اما زمین تیره بود .

کدر بود ، سفت بود و سخت.

 دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد .

 و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.


من سنگ شدم و سد و دیوار.

دیگر نور از من نمی گذرد ، دیگر آب از من عبور نمی کند ،

 روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.


حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش ،

 چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام ،

 گریه نمی کنم تا تمام نشود ،

 می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.


یا لطیف !

 این رسم دنیاست که اشک ، سنگ ریزه شود و روح ، سنگ و صخره ؟

این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟


وقتی تیره ایم ، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم ،

 اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد ، ناپدید می شود.


یا لطیف !

کاشکی دوباره ،

 تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و می وزیدم

و ناپدید می شدم ،

 مثل هوا که ناپدید است ،

مثل خودت که ناپیدایی ....

 یا لطیف !


مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ....

**************

 

تقدیم میکنم این آپ کوچولو رو به حبیب عزیزم!

 

 

بدست غم گرفتارم بیا ای دوست دستم گیر

 

به رنج دل سزاوارم ..مرا مگذار دستم گیر

 

به جان آمد دلم ای جان....ز دست هجر بی پایان

 

ندارم طاقت هجران.... به جان زنهار دستم گیر

 

شنیدی آه و فریادم ندادی از کرم دادم

 

کنون کز پا در افتادم ...مرا بردار دستم گیر

 

ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم

 

مکن جانا فراموشم زمن یاد آر

 

دستم گیر....

 

****************

به که پیغام دهم؟

 

به شباهنگ...به شب مانده  به راه؟؟

 

یا  به انبوه کلاغان سیاه ؟

 

به پرستو که سفر میکند از سردی فصل

 

یا به مرغان نکوچیده به شهر

 

به که پیغام دهم که به یادت هستم ....

 

****************

بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت

 

بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟

 

ای دوست گاه گاهی میکن به من نگاهی

 

آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم

 

هرگز نگفتی ای جان کان خسته را بپرسم

 

وز محنت فراقش یک لحظه وارهانم

 

اکنون سزد نگارا..گر حال من بپرسی

 

کز محنت فراقت پوسیده استخوانم

 

باری عراقی این دم بس ناخوش است و درهم

 

بگذار تا برآید در آرزویت جانم

 

*********

 

چشم مست تو عجب جلوه که بیداد است

 

خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود

 

صید را از که گرفتن

 

که رفتن هنر صیاد است.....

 

********

 

حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست

 

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام

 

****************

 

خون که قرمزه رنگ عشقه

 

اما اشک که بیرنگه......

 

                                         درد عشقه...

 

 

********************

 

در بیکران هستی آمده ام بسویت

 

شاید کنی نگاهی تابنگرم برویت

 

این چشم امیدست نظر کرده بسویت

 

دیوانه و شیدا هراسان بر کویت

 

تا آن زمان که خواهی از شوق یک نگاهت

 

فریاد میزنم من حبیب جونم فدایت!

 

تنها تو می مانی

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد


مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد


ای عشق از آتش اصل و نسب داری


از تیره ی دودی ، از دودمان باد


آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر


از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد


هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران

 


هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد


هفتاد پشت ما از نسل غم بودند


ارث پدر ما را ،

 اندوه مادرزاد


از خاک ما در باد ، بوی تو می آید


تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

 

به آیین دل

برای رسیدن ، چه راهی بریدم

در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم

به آیین دل سر سپردم دمادم


که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم


به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم


به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم


من از خیر این ناخدایان گذشتم


خدایی برای خودم آفریدم


به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است


که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم

 
دهانم شد از بوی نام تو لبریز


به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم

 

هر چه هستی ، باش

با توام
ای لنگر تسکین !


ای تکانهای دل !


ای آرامش ساحل !


با توام


ای نور !


ای منشور !


ای تمام طیفهای آفتابی !

ای کبود ِ ارغوانی !


ای بنفشابی !


با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !


با توام


ای شادی غمگین !


با توام


ای غم !


غم مبهم !


ای نمی دانم !


هر چه هستی باش !


اما کاش...


نه ، جز اینم آرزویی نیست :

هر چه هستی باش !


اما باش!

 

**************

 

زندگی  قصر دل انگیز خیال

 

 زندگی زمزمه گرم جهان

 

زندگی بوی دل آویز وصال

 

زندگی آیینه پاک زمان

 

در نگاه گل سرسبز وجود

 

در دل شادی و شور

 

در سراپرده ای از بود و نبود

 

زندگی رسم خوش عاطفه ها

 

گردش چرخ حیات

 

طپش قلب زمین

 

انعکاس گل نورانی مهر بربلندای تن آیینه ها

 

زندگی خنده زیبای امید

 

بر شب تیره یاس

 

تابش نور خدا بر دل مرده خاک

 

زندگی سنبل عشق

 

زندگی شادی و شوق

 

زندگی یکسره پیوند و صفاست

 

زندگی..... زیباست

 +++++++++++++++++++++++++

سکوت گفتن ناگفته هاست
 
ناگفته هایی که به جز با سکوت
 
با چیز دیگری نمی توان گفت
 
زبان در گفتنش لال
 
قلم در نوشتنش خرد
 
و عقل در جستنش ناتوان است
 
باید هوش تو به دست دلت بسپاری
 
باید هر چه شنید قبول کنی
 
باید بشنوی فکر نکن
 
اونوقت هست که فریاد می زنی
 
تا سکوت بشکند
 
تا دیگر نشنوی
 
باز هم دلت تنگ می شه باز هم ساکت می شی
 
به امید سکوت دوباره
 
سکوت زیباست.!!!

در انتها میخوام یه مطلب دیگه اضافه کنم...

این تقدیم به همه :

خلیل جبران خلیل در مورد عشق الهی یا عشق نجات دهنده چنین مینویسد :

(( به دیگران عشق بورزید ،

 اما عشق را اسیر نکنید .

بگذارید در کنار با هم بودنتان  فضای خالی ای نیز وجود داشته باشد .

سعی کنید بگویید ، بشنوید و بخندید

 ولی هریک از شما تنها باشید .

در کنار هم باشید ولی با فاصله .)) !!!

 وی در مورد عشق نجات دهنده به فرزند گفته است :

(( بچه ها مال شما نیستند ، آن دختر و پسر ها برای زندگی کردن هستند .

 آن ها به وسیله شما پا به دنیا میگذارند ،

اما برای شما نیستند .

آنان با شما زندگی میکنند  ولی مال شما نیستند .

 شما وجود آنها را مکانی امن می دهید

 ولی جان آنها را نمی توانید تسخیر کنید .

 شاید سعی کنید مانند آنها رفتار کنید

و لی از آنها نخواهید که مانند شما رفتار کنند .))

 **  بانو  **

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت12:44توسط سحر ( شب گیر ) | |