تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود دلتو شکسته بودن همه قصه همین بود
میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما بیدارم و بی تو مثل تو تنهای تنها
هر چی آرزوی خوب مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزهای عاشقونه مال تو
این شبهای بی قراری مال من
*روزی ازمن پرسید: بزرگترین آرزویت چیست؟
گفتم یافتن آرزوی تو
اما افسوس هرگز ندانستم آرزوی تو جدایی ازمن بود.
*در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست
عهد باهرکس ببندیم جان ما در دست اوست.
* دوستی با یک لبخند آغاز می شود با یک قطره اشک پایان می یابد
پس ای اشک ها نبارید تا دوستی ها ادامه یابد
* چندیست که بیمار وفایت شده ام
در بستر غم چشم براهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که فدایت شده ام .
نظر یادت نره
+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت14:9توسط سحر ( شب گیر ) |
|
About
در دنیایی که حقایق بی حرمت می شوند . جایی برای زندگی وجود نخواهد داشت ××××××××××××××××× تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانیید چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست .... +×××××××××××××××+ : معرفی سحر هستم دانشجو کارشناسی ×× کامپیوتر×× متولد 1367-- شهریور ماه ***** Sahar ****