يه روز عشق و ديونگي و محبت و فضولي داشتن قايم موشک بازي مي کردن .
تا نوبت به ديونگي رسيد "" ديونگي همه رو پيدا کرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود !!!
فضول متوجه شد که عشق پشت بوته گل سرخ قايم شده و ديونگي رو خبر کرد
و ديونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد !!
صداي فرياد عشق بلند شد !!
وقتي همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است !!!!!
ديونگي که خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي کند .
از اون روز به بعد وقتي که هر کي عاشقه ديونه هم هست
چه کسی بهر تو زیست
چه کسی بهر تو مرد
چه کسی بهر تو زمانی سر برد
قلبم آن لحظه شکست
چشمم آن لحظه گریست
که من شهره به رسوایی را تو ندانستی کیست
عاقبت هم نخواهی دانست...
نظر یادتون نره که شاکی میشم
+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت11:21توسط سحر ( شب گیر ) |
|
About
در دنیایی که حقایق بی حرمت می شوند . جایی برای زندگی وجود نخواهد داشت ××××××××××××××××× تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانیید چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست .... +×××××××××××××××+ : معرفی سحر هستم دانشجو کارشناسی ×× کامپیوتر×× متولد 1367-- شهریور ماه ***** Sahar ****