تبليغاتX
*** سِحر شب ( Sehre_ shab ) ***

*** سِحر شب ( Sehre_ shab ) ***

گویند خدا همیشه با ماست .... ای غم نکند که تو خدایی؟؟

 

 

سلام

 

Dast saz Sahar

 

 

مرگ من نزدیک است

باور کن

لحظه ی سخت نبودن

بسیار

نزدیک است

باور کن

دیگر از پنجره ی بسته ی شهر

هیچ کس

شعر زیبای زمان را

نتوان ریخت برون

دیگر از چلچله ها هیچ کسی نیست بدارد خبری

مشت ها بود نشان خروار

و نهایت شبهی بود که من می دیدم

عینکی باید داشت

عینکی تا ابدیت

تا عقل

و نه دل

و دل از باغچه باید به برون کرد سریع

که مبادا اندکی جهل کند یک احساس

من

سپیدار بلندی بودم

سایه ام

برگ و تمام هستی ام

مال کسی بود روزی

من به یک زیر نگاهش جان به جان دادم و او

باز مرا خوب ندید

حال چند تکه ی بی ارزش چوبی هستم

چند تکه که به دیده زشت است

ارزان است

در عمل این ها نیست

من به تاراج تمام لحظه های آبی احساسم

مدیونم

و زمانی که جهان در گرو مشت من است

می خندم

و بلند خواهم گفت

این فقط

ذره ای از

شعله ی چند تکه ی چوب زشت است

من

سپیدار بلندی بودم ...

حال تنها شعله و آتش و دردم

همین 

 

دلم فقط تو رو میخواد

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت16:42توسط سحر ( شب گیر ) | |

 

سلام

 

 

TinyPic image

 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

 

آنکس که در تنهاترين تنهايي ام مرا تنها گذاشت

 

 

 

 

    خدايا او رادر تنهاترين تنهاييش تنها مگذار


 

 


 در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند

 

هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد.


هر كسي يه روزي مياد يه روزي ميره،

 

 يكي با دلش ميره، يكي با پاهاش،

 

 ولي مواظب باش كسي با پاهاي خودش از دلت نره

 

عشق تو قلب هر كسي يه امانته

 

 واسه همينه كه اگه بخواي امانتو به صاحبش برگردوني

 

 بايد قلبشو بشكني


 

 

 

خب دیگه

امیدوارم به همتون خوش بگذره

 

نظر هم یادتون نره

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت11:18توسط سحر ( شب گیر ) | |