تبليغاتX
*** سِحر شب ( Sehre_ shab ) ***

*** سِحر شب ( Sehre_ shab ) ***

گویند خدا همیشه با ماست .... ای غم نکند که تو خدایی؟؟

 

 

 

خدايا راهي نمي بينم و آينده پنهان است

اما مهم نيست ، همين كافي ست

كه تو همه چيز را مي بيني و من تو را

خدايا در اين دنيا، پيوسته در معرض نابودي ، هلاك و مرگ هستم

در دل مي گويم :

خدا يا تو به خاطر بندگانت معجزات بي شماري مي كني،

پس به نجات من هم بيا

مرا موهبت آن بخش

كه در تو زندگي كنم

پيش بروم و نفس گسيخته را بكشم

مباد كه از ياد ببرم

تو پناه و آسايش من هستي

با دستي دامن تو را مي گيرم

و با دست ديگر به تهيدستان و درد مندان ياري مي رسانم

مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار

اي رحيم و بخشنده !

مرا درياب.

 


 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب

 

را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و

 

هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي

 

زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

 

مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .

 

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

 

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با

 

قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود.  قسمت‌هايي از قلب او

 

برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي

 

جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايي

 

دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

 

 

 

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را

 

پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند

 

كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

 

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛

 

قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي از زخم و بريدگي و خراش

 

است .

 

 

پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من

 

هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر

 

انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم

 

را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب

 

خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛

 

اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد

 

كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

 

بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي

 

از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .

 

گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام .

 

اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي

 

كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

 

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير

 

مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي

 

بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و

 

در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به

 

جاي قلب مرد جوان گذاشت .

 

 

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،  اما از هميشه زيباتر بود

 

زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

 

 

 

 

 

 

 

         دوستون دارم خیلی زیاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یارخوب و مهربونم میخوام دستات و بگیرم  
حرفای نگفته ام وازتودلم بیرون بریزم

بگم عشقت تا قیامت توی قلبم خونه کرده
برق اون چشمای نازت دلم و دیوونه کرده

بگم نقش دوتا چشمات هک شده تو آسمونم
دلبرنازوقشنگم سرتو بذارروشونم


یادتو بامنه هرجا چه تو بیداری چه تو خواب
این دل دیوونه ی من می زنه واست چه بی تاب

وقتی می شنوم صداتو دل توی سینه می لرزه
یه کلام عاشقونه ات به همه دنیا می ارزه
می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هستی
نمی دونی چه شیرینه وقتی روبه روم نشستی
شب من سحر نمیشه اگه نشنوم صداتو
اگه یک روزم نبینم رنگ زیبای نگاتو

 

 

 

 

 


 دوستت دارم .... عارفانه .... عاشقانه ... صادقانه ... بی نهایت ... تا قیا مت

 

+نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت17:46توسط سحر ( شب گیر ) | |