عشق همان گونه که تاج بر سرتان می گذارد به صلیبتان می کشد .
همان گونه که شما را می پروراند شاخ و برگتان را هرس می کند
همان گونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه ها یتان را که در آفتاب
میلرزد نوازش می کند ... به زمین فرو می رود و ریشه هایتان را که به خاک چسبیده اند
می لرزاند .
عشق شما را همچون بافته های گندم برای خود دسته می کند .
می کوبدتان تا برهنه تان کند
سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان کند .
آسیابتان می کند تا سپید شوید
ورزتان می دهد تا نرم شوید .
آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند
نانی مقدس شوید ......
Sahar
+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت10:15توسط سحر ( شب گیر ) |
|
About
در دنیایی که حقایق بی حرمت می شوند . جایی برای زندگی وجود نخواهد داشت ××××××××××××××××× تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانیید چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست .... +×××××××××××××××+ : معرفی سحر هستم دانشجو کارشناسی ×× کامپیوتر×× متولد 1367-- شهریور ماه ***** Sahar ****