تبليغاتX
:: *** سِحر شب ( Sehre_ shab ) *** ::

*** سِحر شب ( Sehre_ shab ) ***

گویند خدا همیشه با ماست .... ای غم نکند که تو خدایی؟؟



 

 

سلام

 

امیدوارم کم پیدایی منو ببخشین

 

سرم شلوغه و کلی درس دارم این ترم آخری!!

1

 

نو مایه های شکار کروکدیله !!

خطر

شایدم مث رد شدن از این مسیره باشه !!

بی خیال

حوصله ندارمن دیگه

فکر کنم این کارا از ما گذشته!!

 

بعد امتحان ها میام!

 

دوستون دارم نظر بدین بای

 

 

+نوشته شده دریکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:35 توسط سحر ( شب گیر ) |

 

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی


شاید امشم سوزش این زخم ها را کم کنی


آه باران من سراپای وجودم آتش است


پس بزن شاید تو خاموشم کنی




قفس داران سکوتم را شکستند

 

دل دائم صبورم را شکستند


به جرم پا به پاي عشق رفتن


پرو بال عبورم را شکستند

 

مرا از خلوتم بيرون کشيدند

 

چه بي پروا حضورم را شکستند

 

تمنا در نگاهم موج مي زد

 

ولي روياي دورم را شکستند

 

 

 

کی میگه مرده نفس نمی کشه

 

کی میگه نبض جسد نمی زنه

 

خوبه که چشا تو یک دم وا کنه

 

ببین اون مرده چقدر شکله منه

 

دیگه دارم میپوسم تو این کفن

 

روی زخمام تو دیگه نمک نزن

 

هی از این و اون نپرس مرده کیه

 

آره اون مرده منم جز من کیه

 

 

 دادخواست
 
 

یه کاری کن که می تونی


یه خونه شو تو ویرونی


از این بیشتر نپرس ازعشق


نمیدونم نمیدونی


تو این تقویم دل مرده


کسی اشکا شو نشمرده


کجا دیدی که تنهایی


غما شو با خودش برده


یه کاری کن از این بیشتر


نیوفتم تو غم آخر


نذار شمع حضور من


یه شعله شه تو خاکستر


نگو دوره نگو دیره


نگو این قصه دلگیره


یه عمری رفته از دستم


نیای عشق تو میمیره

 

  

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟!

 

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟!

 

پیله ات را بگشا...تو به اندازه ی یک دنیایی

   

 

 

 پشت شیشه برف می بارد


پشت شیشه برف می بارد

در سکوت سینه­ام دستی

دانه­ی اندوه می­کارد

موسپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست می­لرزد

روحم از سرمای تنهایی

میخزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی­بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه­ام صحرای نومیدیست

خسته­ام، از عشق هم خسته 

غنچه شوق تو هم خشکید

شعر ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب درد آلود

جان من بیدار شد بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود

آنچه می­گشتم به دنبالش

وای بر من نقش خواب بود

ای خدا ... بر روی من بگشای

لحظه­ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را؟
دیدم ای بس آفتابی را
کو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من!
ای دریغا در جنوب! افسرد
بعد از او دیگر چی می­جویم؟
بعد از او دیگر چه می­پایم ؟
اشک سردی تا بیافشانم
گور گرمی تا بیاسایم


پشت شیشه برف می­بارد
پشت شیشه برف می­بارد
در سکوت سینه­ام دستی
دانه اندوه می­کارد

       فروغ فرخزاد

 

برف قشنگی می ­باره...

                          برف و زمستان

می توان یک عمر زانو زد

با سری افکنده در پای ضریحی سرد

می توان در گور مجهولی خدا را دید

می توان با سکه ای ناچیز ایمان یافت

می توان در حجره های مسجدی پوسید

چون زیارت نامه خوانی پیر

فروغ

انجمن فروغ فرخ زاد

 

می توان هر جمعه بر گوری گلی انداخت

 

اما هیچگاه آن گور را نشناخت

 

می توان هر سال میلاد دوستی را جشن گرفت

 

اما هیچگاه با او یک دل نشد

 

اما گاه در خلوت پرسشی باقی است

 

او کیست؟!

 

این پرسش سر آغاز دوستی ست

 

سرآغاز یک دوستی که ساله هاست با بوسه و هدیه آبیاری شده است

 

و امروز وقت آن رسیده است تا از دریچه ای دیگر به او بنگریم

 

شاید سال هاست شعرهای فروغ را می خوانی

 

و شاید سال هاست به ظهیر الدوله می رویم

 

اما چقدر با او یک دل بوده ایم؟!

 

چقدر فریادش را شنیده ایم و او را دیده ایم؟!

 

ما می توانیم فریادش را در کلماتش

 

و نگاهش را از آن سوی سنگ سخت مزارش ببینیم

 

نگاهی که هنوز به انتظار نگاهی آشناست

 

نگاهی که اگر پلک هایمان را برای فرو افتادن قطره ای اشک نبندیم

 

به یقین نگاهمان را خواهد دزدید

 

قطره اشکی که بعضی در فقدانش می چکانند

 

و بعضی به نیت یکدستی با قافله تفکر

 

غافلیم

 

غافلیم از این که فروغ ها دیر زمانی ست

 

که بستر ابدی را به آب دیده شسته اند

 

غافلیم از اینکه قطره های اشکمان در این رطوبت ابدی و ازلی

 

آنچنان حل می شود که گویی هرگز نبوده است

 

فروغ ما در ظهیر الدوله

 

دستی گرم میخواهد

 

 

تا سردی یخ بسته در نگاهش را به نوازشی اشک کند

 

و قلبی مؤمن می خواهد

 

تا مرده ریگ ایمان را برای طبیعت به ارث بگذارد

هدیه

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من- ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبختی بنگرم

                                               فروغ فرخزاد

 

 روشنایی روز

زنده ياد فروغ فرخزاد

 آیینه شکسته

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در اینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم


عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم


گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز


او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار ایدم امشب
کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند


او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را
 ای اینه مردم من از حسرت و افسوس
او نیز که بر سینه فشارد بدنم را


 من خیره به اینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را

 

 

 

 
********************

کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد می زدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم



********************

 

+نوشته شده دردوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 15:26 توسط سحر ( شب گیر ) |

 

دانشجو روزت مبارک!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 13:0  توسط کاوه شهابی  |  یک نظر

دانشجوی زندانی

آزاد باید گردد!!!

اسامی دانشجویان و فعالان سیاسی بازداشت شده در جریان مراسم روز دانشجو

مهدی گرایلو - کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران
نادر احسنی - فارغ التحصیل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه مازندران
انوشه آزادبر - علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ایلناز جمشیدی - ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز
بهروز کریمی زاده - اخراجی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
سعید حبیبی - دبیر معذول تشکیلات دفتر تحکیم وحدت
علی سالم - پلی تکنیک
محسن غمین - دانشگاه پلی تکنیک
یونس میرحسینی - فنی باهنر شیراز
میلاد عمرانی - شهید رجایی
عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک
صدرا پیرحیاتی - دانشگاه شاهد
روزبه صف شکن - کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران
سعید آقام علی - دانشگاه هنر یزد
روزبهان امیری - دانشکده علوم دانشگاه تهران
نسیم سلطان بیگی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه
مهسا محبی - دانشگاه شریف
کیوان امیری الیاسی - کارشناسی ارشد دانشگاه شریف
هادی سالاری - دانشگاه رجایی
امیر آقایی - دانشگاه رجایی
فرشید فرهادی آهنگران - دانشگاه رجایی
سعید آقاخانی
اوختای حسینی - دانشگاه آزاد
سروش هاشم پور - چمران اهواز
حامد محمدی - اقتصاد دانشگاه مازندران
آرش پاکزاد - علوم اجتماعی دانشگاه مازندران
میلاد معینی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
بهرنگ زندی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
حسن معارفی - دانشگاه مازندران

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:10  توسط کاوه شهابی  |  3 نظر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:37  توسط کاوه شهابی  |  نظر بدهید

در روز سه شنبه هفتم آذر ماه و در آستانه روز دانشجو، دانشجویان دانشگاه آزاد شهرکرد به فراخوان تشکل "سازمان مستقل آزاد اندیشان" در برابر سلف سرویس تحصن کردند. دانشجویان خواستار بهبود شرایط سلف سرویس و رسیدگی به کلیه حقوق صنفی خود بودند. ابتدا پلاکاردی با محتوی "بدلیل عدم کیفیت غذا و بهداشت سلف سرویس تا اطلاع ثانوی از ورود به سلف خودداری میکنیم" بر یکی از پنجره های غذا خوری دانشگاه نسب شد در ادامه بیانیه تشکل درباره این حرکت دانشجویی خوانده شد. طی این بیانیه تصریح شدکه این تجمع مسالمت آمیز نه تنها محدود به شرایط نامطلوب سلف سرویس بلکه دربرگیرنده کلیه حقوق صنفی دانشجویان است. و نه اتمام یافته است که تا رسیدن به نتایج پایدار ادامه پیدا خواهد کرد.

روز چهارشنبه دبیر تشکل علیرضا کامکار به حراست دانشگاه احضار شد و در این باره مورد مواخذه قرار گرفت. اما سازمان مستقل آزاد اندیشان همچنان در دفاع از حقوق
دانشجویان و با اتکا به نیروی خود آنان، به فردایی روشن امید دارد.

16 آذر را از یاد نبریم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:11  توسط کاوه شهابی  |  نظر بدهید
+نوشته شده درسه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:0 توسط سحر ( شب گیر ) |

اين صفحه را خانگي صفحه ي خانگي خود کنيد

اضافه كردن به علاقه مندي ها